ديزاين ناخن
ديزاين ناخن , جملات کوتاه درباره ایران , شعر های دو بیتی برای روز معلم , عکسهای عروسی فرزاد حسنی و آزاده نامداری , عکس دکوراسیون داخلی ارایشگاه زنانه , قسمت آخر سریال دیلا خانوم , پیامک قدم نورسیده مبارک , دانلود آهنگمن و بارون بابک جهانبخش , فطما گل , عکس های سریال روزی روزگاری 
آخرين مطالب
لینک های مفید

|
|

اخبار,اخبار جدید,اخبار جالب

 

پشت پرده آگهی های تبلیغاتی چیست؟

آگهی تبلیغاتی حربه موسسات مالی برای کتمان حقایق

برخی شرکت ها و نهادهای مالی که با اتهاماتی مواجه اند، این روزها روش مذمومی را برای جلوگیری از انتشار اتهاماتشان در رسانه ها در پیش گرفته اند و متاسفانه برخی رسانه ها هم ناآگاهانه در این دام افتاده اند.

 مشرق:تومانی از سیستم بانکی، برخی نهادهای مالی مانند موسسات مالی و اعتباری و بانکها که در نحوه فعالیتشان ابهام های زیادی وجود دارد، تلاش کرده اند با فرار رو به جلو، رسانه های پیشرو در برملا کردن پشت پرده فعالیتهایشان را به جلوگیری از این کار تشویق کنند.

 

در همین راستا یک بانک خصوصی در اقدامی گسترده، آگهی های خود را در سطح وسیعی در رسانه ها منتشر کرده است. این روش که با پرداخت پول کلان بابت آگهی ها در پیش گرفته شده، باعث شده که رسانه ها از پرداختن به پشت پرده فعالیت آنها صرف نظر کنند.

این روش درست در روزهای تعطیل ابتدای امسال و بلافاصله پس از غیرقانونی اعلام شدن یک موسسه مالی و اعتباری (ف) توسط بانک مرکزی، با تبلیغ این موسسه در سیمای جمهوری اسلامی ایران کلید خورد.

 

همچنین مدتی پیش موسسه مالی و اعتباری( ا. ا) که دست کم دوبار اطلاعیه بانک مرکزی درباره غیرقانونی بودن فعالیت آن منتشر شده، نشستی خبری همزمان با روز آزادسازی خرمشهر برگزار کرد که در آن اشاره چندانی هم به نحوه فعالیت این موسسه نشد، اما در پایان آن با اهدای کارتهای هدیه نقدی از خبرنگاران تقدیر شد!

 

در حال حاضر برخی روزنامه های اقتصادی و سایت های فعال در این حوزه با آگهی های متعدد، نهادهای اقتصادی پرشده اند، و توانسته اند از این راه از ماهی 100 تا 250 میلیون تومان درآمد کسب کنند ،در حالی که بر اساس بخشنامه وزارت ارشاد، باید از انتشار آگهی نهادهای غیرقانونی در رسانه ها خودداری شود.

این روش باعث شده بسیاری از رسانه ها و به خصوص رسانه های اقتصادی که این روزها با مشکلات مالی متعدد رو به رو هستند، در ازای دریافت مبالغی برای حل مشکلات خود، از پرداختن به نحوه فعالیت نهادهای غیرقانونی، دارای ابهام یا دست کم دارای پرونده در سیستم قضایی خودداری کنند.

در پایان این نکته را یادآور میشویم که تبلیغات و بازاریابی برای موسسات اقتصادی اقدامی موثر و مفید می باشد، بطوریکه در کشورهای توسعه یافته تبلیغات و بازاریابی به صنعت سودآوری مبدل گشته ؛اما این صنعت متاسفانه در ایران حرفه ای اجرا نمی شود و برخی مدیران بنگاه های اقتصادی از این شیوه برای جلوگیری از انتشار حقایق و پشت پرده های کثیف خود استفاده می کنند./مشرق


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

خودكشي مرد رواني,خودكشي,اخبار حوادث

فرمانده انتظامي کاشمر از كشف جسد يك زوج در منزل مسکونيشان در روز يك‌شنبه خبرداد.

سرهنگ محمود شيخي‎نژاد، در گفت‌وگو با خبرنگار«حوادث» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) - منطقه خراسان، با بيان اينكه در اين حادثه زني بر اثر ضربات چاقو کشته و جسد يک مرد حلق‌آويز شده نيز کشف شد، گفت: تا اين لحظه علت حادثه مشخص نشده و پرونده در دست بررسي است.

 

وي با بيان اينكه اين حادثه عصر روز يكشنبه در منزل شخصي اين زوج به وقوع پيوسته گفت: شواهد بيانگر اين است كه پس از مرگ زن، همسرش نيز به دار آويخته شده است.

 

فرمانده انتظامي کاشمر ادامه داد: براساس شواهد موجود مرد خانه که حالت رواني و پريشان حالي داشت پس از اين که همسر خود را بر اثر ضربات چاقو به قتل رسانده، خود را نيز دار زده است.

 

شيخي‌نژاد با بيان اينكه اجساد براي کالبدشکافي و مشخص‌شدن علت اصلي مرگ به پزشکي قانوني تحويل داده شدند به ايسنا گفت: تا اين لحظه هيچ موردي از علت اصلي بروز اين قتل به دست نيامده و پروند در دست بررسي است..../ ایسنا


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

هر روز که به کنکور نزدیک می‌شد، نگرانی جوان 19ساله بیشتر می‌شد. او به خانواده‌اش گفته بود که در آموزشگاه شاگرد اول است و همه استادانش او را یک نخبه می‌دادند. آوازه نخبه بودنش حتی در میان فامیل و همسایه‌ها هم پیچیده بود و همه تصور می‌کردند که او در کنکور رتبه خوبی کسب می‌کند اما پسر جوان که می‌دانست پس از کنکور دستش رو می‌شود و همه می‌فهمند که دروغ گفته، تصمیم گرفت با طرح نقشه گروگانگیری، وانمود کند که در روز کنکور، اسیر آدم‌ربایان 100میلیون تومانی بوده است.

 

شامگاه هفتم تیرماه، زن 40ساله‌ای سراسیمه به یکی از کلانتری‌های رشت رفت و مدعی شد که پسر 19ساله‌اش به نام فرهاد ربوده شده است. این زن می‌گفت که پسرش از دانش‌آموزان نخبه استان است که افراد ناشناسی یک روز مانده به کنکور او را ربوده و برای آزادی‌اش درخواست 100میلیون تومان پول نقد کرده‌اند. با اظهارات این زن، ماجرا به پلیس آگاهی گزارش و تحقیقات درخصوص ماجرا آغاز شد.

 

پیامک تهدیدآمیز

بررسی‌ها نشان می‌داد که پسر 19ساله، ظهر چهارشنبه هفتم تیرماه، به قصد شرکت در آخرین کلاس درس راهی آموزشگاه کنکور شده بود و چند ساعت بعد خانواده‌اش پیامکی دریافت کرده بودند که از ربوده شدن او حکایت داشت. در پیامک نوشته شده بود: «پسرتان نزد ماست. چند روزی میهمان ما خواهد بود و اگر می‌خواهید او را زنده ببینید، باید هر چه زودتر 100میلیون تومان پرداخت کنید.»

 

درحالی‌که مأموران سرگرم بررسی پرونده بودند خبر ربوده شدن جوان نابغه و نخبه گوش به گوش در شهرستان رشت پیچید و همه از آدم ربایان مخوفی حرف می‌زدند که جوانان نخبه را هدف گرفته بودند. با توجه به حساسیت موضوع، تیمی از کارآگاهان زیرنظر سرهنگ عبادالله کریمی، رئیس پلیس آگاهی استان گیلان وارد عمل شدند و جست‌وجوها وارد مرحله‌ای تازه شد.

 

دروغ بزرگ

تیم تحقیق در نخستین اقدام راهی آموزشگاهی شد که پسر ربوده شده در آنجا درس می‌خواند. پرس و جو از همکلاسی و استادان پسر جوان نشان می‌داد که او نه‌تنها نخبه نبود بلکه دانش‌آموزی کاملا متوسط بود که درسش خیلی خوب نبود. از سوی دیگر مأموران متوجه شدند که فرهاد ساعت یک بعد از ظهر خانه‌شان را برای شرکت در کلاس ترک کرده بود؛ حال آنکه کلاس آنها ساعت 12ظهر شروع می‌شد و او از این ماجرا باخبر بود.

با این اطلاعات مأموران به ماجرا مشکوک شدند و حدس زدند ماجرا چیزی جز گروگانگیری است. این فرضیه وقتی قوت یافت که در ادامه بررسی‌ها معلوم شد خانواده فرهاد از وضعیت مالی متوسطی برخوردارند و قادر نیستند 100میلیون تومان برای آزادی او پرداخت کنند. این یعنی فرهاد گزینه خوبی برای آدم ربایی و اخاذی نیست و احتمالا ماجرای آدم ربایی دروغی بزرگ است.

 

فرار به مشهد

کارآگاهان وقتی متوجه شدند که فرهاد در بین خانواده و اقوام به یک جوان نخبه مشهور بوده، حدس زدند که وی برای فرار از کنکور، سناریوی آدم ربایی ساختگی طرح کرده است. آنها با در اختیار داشتن عکس پسر جوان راهی ترمینال‌ها و آژانس‌های تاکسی تلفنی شدند و بعد از تحقیقات گسترده متوجه شدند مسئول فروش بلیت یکی از تعاونی‌ها چهره وی را به‌خاطر دارد.

 

بررسی‌ها نشان می‌داد که فرهاد روزی که ناپدید شده بود با همراه داشتن کوله پشتی به این تعاونی رفته و با معرفی خود به نام مصطفی، بلیت اتوبوس تهیه کرده و راهی مشهد شده است. با این اطلاعات شکی برای پلیس باقی نماند که پسر جوان با پای خودش از شهر خارج شده و کسی او را نربوده است. بنابراین مأموران با نخستین پرواز راهی مشهد شدند و عکس فرهاد را به مسئولان تمامی مسافرخانه‌ها و پلیس آگاهی مشهد نشان دادند اما باز هم ردی از او به‌دست نیامد.

 

رازی که فاش شد

درحالی‌که جست‌وجو برای دستگیری فرهاد ادامه داشت، صبح جمعه پسر جوانی هراسان و با پای برهنه به کلانتری سنایی تهران رفت و مدعی شد که از دست آدم‌ربایان فرار کرده است. او که وحشتزده به‌نظر می‌رسید به مأموران گفت: دو روز پیش وقتی در رشت برای رفتن به آموزشگاه از خانه خارج شدم، چند نفر مرا به زور سوار ماشین کردند و با خوراندن شربت بیهوش کردند. وقتی به هوش آمدم، خودم را در یک آپارتمان دیدم. آدم ربایان می‌خواستند از خانواده‌ام 100میلیون تومان اخاذی کنند و در این مدت تا به هوش می‌آمدم به من شربت خورانده و بیهوشم می‌کردند. دقایقی قبل وقتی حواسشان پرت بود، از خانه فرار کردم اما حالا نمی‌دانم که آن خانه کجاست.

 

با اظهارات پسر جوان پرونده‌ای در این زمینه تشکیل و تحقیقات درخصوص ماجرا آغاز شد تا اینکه خبر به گوش پلیس آگاهی رشت رسید و مأموران متوجه شدند پسر جوان همان کسی است که آنها در تعقیب او هستند. کارآگاهان به سرعت راهی پایتخت شدند و فرهاد را که در کلانتری نشسته بود و به مأموران توضیح می‌داد که چطور از دست آدم ربایان فرار کرده، دستگیر کردند. پسر جوان وقتی دید دستش رو شده، به آدم ربایی ساختگی اعتراف کرد و گفت: آنقدر به خانواده‌ام دروغ گفته بودم که همه تصور می‌کردند من نابغه هستم.

 

هر روز که به کنکور نزدیک می‌شدم، ترسم از فاش‌شدن اینکه یک فرد معمولی هستم بیشتر می‌شد. بعد از کنکور همه می‌فهمیدند که رتبه خوبی کسب نکرده‌ام و نابغه نیستم و حتما آبرویم می‌رفت؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم با طرح آدم ربایی ساختگی، از کنکور فرار کنم. من می‌خواستم کاری کنم که خانواده‌ام تصور کنند ربوده شده‌ام و به همین دلیل ابتدا به مشهد و از آنجا به تهران رفتم. روز بعد از کنکور هم درحالی‌که کفش هایم را داخل جوی آب انداخته بودم، نگران به کلانتری رفتم تا وانمود کنم که از دست آدم ربایان فرار کرده‌ام اما دستم رو شد.

 

سردار ابراهیم قائد رحمتی، فرمانده انتظامی استان گیلان با بیان این خبر گفت: بعد از دستگیری پسر جوان، او به اداره آگاهی استان گیلان انتقال یافت و در مقابل خانواده‌اش به سناریوی ساختگی‌اش اعتراف کرد... / روزنامه همشهری



ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

تيم ملي آلمان , دوچرخه سواري

 

اعضاي تيم ملي آلمان در زمان استراحتشان مشغول دوچرخه سواري در کوچه هاي گدانسک هستند.

به گزارش فوتبال آنلاين در اين عکس هانس ديتر فليک کمک مربي آلمانها و همچنين ماتس هوملز مدافع آنها و بنديک هيوز و لارس بندر در حال دوچرخه سواري ديده مي شوند..../فوتبال آنلاین


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

 

 

همه چیز در مورد مسابقات المپیک 2012 لندن


مسابقات تابستانه المپیک 2012 لندن که رسما به عنوان المپیاد XXX شناخته می شود، از 27 جولای تا 12 اوت 2012 در شهر لندن واقع در انگلستان برگزار می شود.

 

المپیک 2012 لندن

 


در مزایده ای که در سال 2005 توسط قهرمان سابق المپیک، سباستین کوئه برگزار شد لندن به عنوان میزبان مسابقات المپیک 2012 از بین رقبای خود که شهرهای مسکو، نیویورک سیتی، مادرید و پاریس بودند، انتخاب شد. دو شهر لندن و پاریس که با از بررسی های انجام شده پس از داوطلبی در سال 2003، دارای بهترین شرایط برای برگزاری مسابقات المپیک 2012 معرفی شدند، به شدت با هم در رقابت بودند که در نهایت در رای گیری نهایی در سال 2005، لندن با 54 رای بر رقیبش با 50 رای غالب شد.

با این انتخاب، لندن به تنها شهری که تا به حال سه بار به طور رسمی میزبان مسابقات المپیک مدرن بوده است تبدیل شد. (لندن در سالهای 1908 و 1948 هم میزبان مسابقات المپیک بوده است.)

 

محل برگزاری المپیک 2012

مکان اصلی برگزاری مسابقات المپیک 2012 لندن، پارک المپیک با 200 هکتار زمین است که در محلی که قبلا یک پایگاه صنعتی بوده در شرق لندن بازسازی شده است. بعد از اعلام نتایج برای میزبانی المپیک 2012، بازسازی ها و آماده سازی های شهر لندن برای برگزاری مسابقات المپیک 2012 آغاز شد. بیشتر مکان های مسابقات در لندن بزرگ واقع شده است که به سه منطقه تقسیم شد: منطقه المپیک، منطقه رودخانه و منطقه مرکزی. اما علاوه بر اینها، بعضی مسابقات به ناچار در قسمت هایی خارج از مرزهای لندن بزرگ برگزار می شود، مثل مسابقات قایقرانی که در جزیره پورتلند واقع در دورست در 200 کیلومتری جنوب غربی پارک المپیک برگزار خواهد شد. کار روی پارک المپیک در دسامبر سال 2006 آغاز شد.

 

المپیک 2012 لندن


پارک المپیک لندن در جولای 2011

 

حمل و نقل

ارتقا و بهینه سازی سیستم حمل و نقل شهر لندن که در زمان رای گیری و بررسی های اولیه امتیاز ضعیفی آورده بود نیز جزء برنامه های آماده سازی شهر برای برگزاری مسابقات المپیک 2012 بوده است، که شامل وسیع تر کردن مسیرها، ایجاد خط قطار سریع ویژه مسابقات المپیک (جاولین)، ساخت مسیرهای جدید، بازسازی مسیرهای قبلی و ... می شود.

 

المپیک 2012 لندن

 

جاولین ویژه مسابقات المپیک 2012 - لندن


همچنین برای متصل کردن مکانهای مختلف برگزاری مسابقات المپیک 2012 لندن، سیستم حمل و نقل کابلی (مثل تله کابین) با ارتفاع بیش از 50 متر تعبیه شده که از روی رودخانه نیز عبور می کند. این سیستم قابلیت جابجایی 2500 نفر در ساعت را دارد و در هر 30 ثانیه یک کابین می تواند حرکت کند. برنامه کلی حمل و نقل این است که 80% ورزشکاران بتوانند در عرض 20 دقیقه به محل برگزاری مسابقه خودشان برسند و 93% در عرض 30 دقیقه به محل خود رسیده باشند. پارک المپیک به ده خط ریلی مجهز شده است که ظرفیت جابجایی آنها با هم، 240000 مسافر در ساعت است.

 

بودجه لازم برای برگزاری مسابقات المپیک 2012

با اینکه هزینه های برگزاری مسابقات المپیک 2012 لندن توسط بخش خصوصی پرداخت می شود، اما هزینه ساخت و سازها و آماده سازی شهر از منابع عمومی تامین می گردد. هزینه برگزاری مسابقات حدود 2 میلیارد دلار گزارش شده است که توسط اسپانسرها، تجارت،  فروش بلیط و حق پخش برنامه ها تامین می شود.

 

لوگوی مسابقات المپیک 2012 لندن

لوگوی مسابقات المپیک 2012 و پارالمپیک برای اولین بار در مسابقات سال 2012 با هم یکی است. این لوگو عدد 2012 را به تصویر کشیده که روی 2 اول آن کلمه لندن (London) و روی عدد صفر آن هم حلقه های المپیک حک شده است.

 

 

المپیک 2012 لندن

 

 

مدال های المپیک 2012 لندن

در کل تعداد 4700 مدال برای مسابقات المپیک و پارلمپیک 2012 لندن در نظر گرفته شده است.مدالهای المپیک 2012 لندن  که توسط دیوید واتکینز طراحی شده، 375 تا 400 گرم وزن و 7 میلی متر قطر دارد. طرح روی مدالها طبق سنت جدید در یک سمت عکس "نایک"، الهه پیروزی و در سمت دیگر لوگوی مسابقات همراه با یک سری خط که نماد انرژی ورزشکاران است می باشد.

 

المپیک 2012 لندن

 

رونمایی از مدالهای المپیک 2012 لندن


برای تست کردن مجموعه، مسابقات قهرمانی زیادی در طول سالهای 2011 و 2012 در لندن برگزار شده است که اولین آنها مسابقات بسکتبال بود که در محل پارک المپیک برگزار شد.

 

مشعل المپیک 2012 لندن

مشعل المپیک 2012 لندن از 19 می 2012 تا 27 جولای 2012 (قبل از شروع مسابقات) در راه خواهد بود. پیمودن مسیر مشعل المپیک از یونان تا لندن 70 روز طول می کشد که 66 مراسم شبانه در پی دارد، از شش جزیره عبور می کند، و این مشعل توسط حدودا 8000 نفر در قسمتی از مسیر 8000 مایلی حمل می شود.

 

المپیک 2012 لندن

 

 

شروع مسابقات المپیک 2012 لندن

مراسم افتتاحیه مسابقات تابستانه المپیک 2012 لندن در روز 27 جولای 2012 در لندن برگزار خواهد شد.

منبع:irhorseworld


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

راز جنایتی که زوج جوان مرتکب شده بودند بعد از گذشت چند سال فاش شده بود. دادگاه این زوج را محاکمه و هر دوی آنها را به قصاص محکوم کرده بود اما هنوز یک معمای حل نشده باقی مانده بود. اینکه جسد مقتول کجاست؟ در تمام زمانی که متهمان دستگیر شده بودند، هر بار که تحت بازجویی قرار می‌گرفتند محل تازه‌ای را به عنوان محل رها کردن جسد اعلام می‌کردند. اما وقتی ماموران به این محل‌ها می‌رفتند هیچ ردی از جسد پیدا نمی‌کردند. ماه‌ها گذشت تا اینکه سرانجام زن جوان در آخرین بازجویی‌ها گفت که او و شوهرش، بقایای جسد مقتول را در حاشیه اصفهان دفن کرده‌اند. ماموران با حضور در آنجا چند تکه استخوان پیدا کردند و وقتی آزمایشات پزشکی قانونی نشان داد استخوان‌ها متعلق به مقتول است، پرونده بعد از سال‌ها کامل شد.

 

اولین روز‌های خردادماه سال 81 مردی راهی اداره 11 پلیس آگاهی تهران شد تا مشخصات برادر گم‌شده‌اش به نام شهریار را به پلیس اطلاع دهد. این جوان 25 ساله ای که یک شب قبل به طرز مرموزی ناپدید شده بود. خانواده شهریار پیش از مراجعه به پلیس همه جا را جست‌وجو کرده بودند و از همه دوستانش سراغش را گرفته بودند اما هیچ‌کس از او اطلاعی نداشت و همین موضوع باعث نگرانی خانواده‌اش شده بود.

 

برادر شهریار آخرین کسی بود که او را دیده بود. او در این باره به ماموران گفت: «شهریار در بازار کار می‌کرد. او چند سال قبل ازدواج کرده و زندگی آرام و راحتی داشت و تاکنون سابقه نداشت بدون اطلاع زن و بچه‌اش به خانه نرود. دیشب وقتی از محل کارم به خانه برگشتم، برادرم را هنگام صحبت کردن با تلفن همراهش دیدم. او بعد از پایان تماس تلفنی گفت امشب یکی از دوستانش به تایلند می‌رود و می‌خواهد برای خداحافظی به دیدن او برود و خیلی زود هم برمی‌گردد. به همین دلیل از من خواست او را به خیابانی در غرب تهران برسانم. وقتی به اواسط خیابان رسیدیم او پیاده و از من جدا شد. آن لحظه آخرین مرتبه‌ای بود که برادرم را دیدم. او گفت خودش بعد از دیدن دوستش به خانه برمی‌گردد اما هرچه صبر کردیم خبری از او نشد. من که نگرانش شده بودم، نیمه‌های شب همه‌جا را دنبالش گشتم اما نتوانستم او را پیدا کنم. دلشوره عجیبی به جانم افتاده بود و حس بدی داشتم. هرچقدر با تلفن همراهش تماس گرفتیم جوابی نداد. با این تصور که حتماً برایش کاری پیش آمده، صبر کردیم تا به خانه برگردد اما هیچ خبری از او نشد و جست‌وجوی ما برای پیدا کردن ردی از او نتیجه‌ای نداشت و تصمیم گرفتیم از پلیس کمک بگیریم.

 

با ثبت اظهارات مرد جوان، افسران پلیس آگاهی تحقیقات‌شان را برای یافتن ردی از جوان‌ ناپدید شده آغاز کردند اما اطلاعات چندانی درباره او وجود نداشت. با گذشت چند روز، وقتی خبری از شهریار نشد این فرضیه که او قربانی توطئه‌ای شوم شده باشد مد‌نظر قرار گرفت و بررسی‌ها در خصوص پرونده وارد مرحله تازه شد. ماموران هنگام شناسایی افرادی که با شهریار آشنایی داشتند به زن جوانی به نام رفعت رسیدند که مرد ناپدید شده هر از گاهی به دیدنش می‌رفت شک ماموران به این زن زمانی بیشتر شد که آنها متوجه شدند شوهر رفعت در همان خیابانی زندگی می‌کند که آخرین بار شهریار به همراه برادرش و به بهانه دیدن دوستش که قصد سفر به تایلند را داشت به آنجا رفته و در این خیابان از ماشین برادرش پیاده شده بود. این احتمال وجود داشت که رفعت و شوهرش در ماجرای ناپدید شدن مرد جوان نقش داشته باشند اما آنچه برای پلیس نامشخص بود نقش آنها در این پرونده بود.

 

برای حل این معما، ماموران تصمیم گرفتند به تحقیق از شوهر رفعت دست بزنند. این مرد که سلیمان نام دارد به پلیس آگاهی احضار شد و تحت بازجویی قرار گرفت. او ادعا کرد شخصی به نام شهریار را نمی‌شناسد و تا حالا این فرد را ندیده است. وی مدعی شد: «چند سال قبل با رفعت ازدواج کردم ولی پس از مدتی، متوجه شدم که همسرم به موادمخدر اعتیاد دارد. خیلی تلاش کردم که او ترک کند اما موفق نشدم. همسرم به مواد آلوده شده بود و حاضر نبود آن را کنار بگذارد. به همین دلیل با وجود علاقه‌ای که به او داشتم طلاقش دادم و دیگر خبری از او ندارم. من حتی نمی‌دانم که او بعد از جدایی از من با چه کسانی در ارتباط بوده و فقط می‌دانم تا مدتی قبل در یک بیمارستان کار می‌کرد. بازجویی از سلیمان نتوانست به ماموران کمکی کند. او ادعا می‌کرد که تا حالا جوانی به نام شهریار را ندیده است و از طرفی ماموران نیز هیچ مدرکی نداشتند که خلاف ادعای او را ثابت کند. بنابراین وی آزاد شد و حالا پلیس تنها سرنخ حل این معما را بازجویی از رفعت، یعنی همان زن مطلقه‌ای می‌دید که مرد ناپدید شده چند بار با او ملاقات کرده بود. با اطلاعاتی که سلیمان در خصوص همسر سابقش داده بود، ماموران راهی بیمارستانی شدند که رفعت در آنجا کار می‌کرد.

 

بررسی‌ها نشان می‌داد که حرف‌های سلیمان درباره کار کردن همسرش در بیمارستان درست بوده اما چیزی که او به ماموران نگفته بود این بود که رفعت مدتی قبل به دلیل اعتیاد از بیمارستان اخراج شده و دیگر در آنجا کار نمی‌کرد. به این ترتیب ماموران پلیس تصمیم گرفتند برای یافتن ردی از رفعت دوباره از شوهر سابق او بازجویی کند اما وقتی به مقابل خانه این مرد رفتند متوجه شدند که وی آنجا را ترک کرده و به محل نامعلومی نقل‌مکان کرده است.

 

تعقیب بی‌سرانجام

ناپدید شدن شوهر سابق رفعت ظن پلیس به این زوج را بیشتر کرد و آنها که مطمئن شده بودند این زوج از راز ناپدید شدن شهریار باخبرند، تحقیقات برای دستگیری آنها را ادامه دادند. در تحقیق از کارکنان بیمارستانی که رفعت در آنجا کار می‌کرد و همسایه‌های سلیمان هیچ سرنخی به دست نیامد اما برخی شنیده‌ها حاکی از آن بود که ممکن است رفعت به اصفهان رفته باشد. در آن زمان گرچه ماموران جست‌وجوی گسترده‌ای را برای یافتن رفعت و شوهر سابقش انجام دادند اما اثری از آنها پیدا نشد و به این ترتیب پرونده به بایگانی سپرده شد. این در حالی بود که سرنوشت شهریار همچنان در هاله‌ای از ابهام بود و هیچ‌کس از زنده یا مرده بودن او خبر نداشت.

 

شکایت دوباره

در حالی که تحقیقات پلیس در این پرونده متوقف شده بود، خانواده جوان ناپدید شده به تلاش برای کشف سرنوشت پسرشان ادامه دادند تا اینکه 8 سال پس از ناپدید شدن وی به اطلاعات مهمی دست یافتند. آنها که در این مدت از هر راهی برای یافتن ردی از رفعت و شوهر سابقش استفاده کرده بودند سرانجام متوجه شدند که آنها به طور پنهانی در اصفهان زندگی می‌کنند. برای همین به دادگاه رفتند و با طرح شکایتی دوباره خواستار پیگیری پرونده و خارج شدن از آن بایگانی شدند. به این ترتیب قاضی پرونده به گروهی از افسران آگاهی ماموریت داد در این باره تحقیق کنند. ماموران زمانی که اطلاعات به دست آمده توسط خانواده شهریار را بررسی کردند به صحت این اطلاعات پی‌بردند و معلوم شد رفعت و سلیمان بار دیگر با یکدیگر ازدواج کرده و مدتی را نیز در اصفهان زندگی کرده‌اند اما بعد از مدتی از آنجا به جای نامعلومی رفته‌اند. ماموران راهی اصفهان شدند و به تحقیق از همسایه‌ها و آشنایان آنها پرداختند اما این زوج هنگام ترک اصفهان درباره محل بعدی زندگی‌شان با هیچ‌کس صحبت نکرده بودند و همین موضوع، کار پلیس را برای یافتن آنها بیش از پیش دشوار می‌کرد. کار‌آگاهان با اینکه فاصله زیادی تا کشف واقعیت نداشتند اما نقل مکان این زوج باز هم روند تحقیقات پلیس را مختل کرد. این اما پایان تحقیقات پردامنه پلیس نبود. چراکه مدتی بعد اطلاعات تازه‌تری در اختیار ماموران قرار گرفت که حاکی از آن بود این زوج این بار از شمال کشور سر در آورده‌اند. هرچند امید چندانی به یافتن آنها وجود نداشت اما گروهی از ماموران رهسپار یکی از شهر‌های شمالی شدند و بررسی‌ها در آنجا ادامه یافت. تحقیقات نامحسوس پلیس در این شهر نشان داد رفعت و سلیمان در روستایی دور افتاده و به صورت مخفیانه زندگی می‌کنند. این بار بر خلاف دفعات قبلی، زوج فراری هنوز محل زندگی‌شان را تغییر نداده بودند که ماموران این محل را شناسایی کردند. با محاصره مخفیگاه زوج جوان آنها از سوی پلیس محاصره شدند و در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر شدند.

 

اعتراف به جنایت قدیمی

زوج جوان به اداره آگاهی انتقال یافتند و رفعت که باردار بود و در آستانه به دنیا آوردن سومین فرزندش قرار داشت، در بازجویی‌ها راز نایدید شدن شهریار را برملا کرد. او گفت:«من و همسرم از مدتی قبل از جنایت، مقتول را می‌شناختیم. زمانی که من از همسرم جدا شده بودم، شهریار چند بار به من کمک کرده بود و همین مساله باعث شده بود که وقتی شوهر سابقم از ماجرا باخبر شود، عصبانی شود. یک روز او نزد من آمد و مجبورم کرد که در اجرای نقشه‌اش، به او کمک کنم. او می‌خواست شهریار را به قتل برساند و برای همین شب حادثه به بهانه‌ای او را به خانه‌مان کشاندیم و با ضربات چاقو وی را به قتل رساندیم. مدت 3 سال جسد مقتول را در داخل صندوقچه‌ای در زیر‌زمین خانه‌مان دفن کردیم اما وقتی متوجه شدیم صاحبخانه قصد دارد این خانه را دوباره بسازد، بقای جسد را از زیر خاک بیرون آورده و بعد از انتقال به اصفهان، در بیابان رها کردیم.»

 

محاکمه

با اعترافات زوج جوان و باز‌سازی صحنه جنایت، پرونده برای محاکمه به دادگاه فرستاده شد اما چند ماه طول کشید تا نوزاد رفعت به دنیا بیاید و به همین دلیل جلسه محاکمه تا زمان به دنیا آمدن نوزاد او به تعویق افتاد. بعد از آن بود که اولین جلسه دادگاه در شعبه 1156 مجتمع قضایی بعثت تشکیل شد. در این جلسه در حضور اولیا دم، رفعت و شوهرش چگونگی قتل شهریار را شرح دادند اما مدعی شدند اطلاعی از جسد ندارند و یادشان نیست که جسد را کجا دفن کرده‌اند.

 

رفعت در حالی که نوزادش را همراه خود به دادگاه آورده بود در اعترافاتش گفت: «چند ماه قبل از این حادثه شوهرم به خاطر اعتیاد طلاقم داده بود و چون جایی برای زندگی نداشتم، به خانه مادرم در اصفهان رفتم اما او هم من را قبول نکرد. در شرایط سختی قرار داشتم و مجبور شدم دوباره به خانه شوهرم برگردم. آن زمان هنوز هم مواد مصرف می‌کردم و از طریق یکی از دوستان با مقتول آشنا شدم و چند باری او به من کمک کرد.

 

شوهر سابقم وقتی از برگشت من باخبر شد و التماس‌هایم را دید، قبول کرد که با او زندگی کنم اما وقتی فهمید که من چند بار به دیدن مقتول رفته‌ام. از او کینه به دل گرفت و من را مجبور کرد به بهانه‌ای او را به خانه‌مان بکشانم. من چون چاره‌ای نداشتم و مجبور بودم به حرف‌های او گوش کنم با شهریار تمااس گرفتم و در حالی که او نمی‌دانست من شوهر دارم به خانه‌مان آمد. سلیمان گفته بود فقط می‌خواهد با شهریار صحبت کند اما زمانی که همسرم وارد شد او در حالی که یک چاقو در دستش بود شهریار را غافلگیر کرد و در ادامه چند ضربه به او زد. در حالی که جسد شهریار وسط اتاق‌مان افتاده بود آن را با همکاری یکدیگر به زیر‌زمین خانه بردیم و بعد از مثله کردن جسد آن را همانجا دفن کردیم. بعد از آن همه چیز به روال طبیعی‌اش برگشت و ما هم زندگی‌مان را ادامه دادیم اما 3 سال بعد جسد را بیرون کشیدیم و همراه اسباب و اثاثیه به اصفهان بردیم اما نمی‌دانم شوهرم جسد را کجا دفن کرد.»

 

سلیمان نیز حادثه را اینطوری توضیح داد: وقتی فهمیدم همسرم با مرد جوانی آشنا شده خشم و نفرت همه وجودم را فرا گرفت و تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم. به همین دلیل رفعت را مجبور کردم هر طور شده شهریار را به خانه‌مان بکشاند تا نقشه‌ام را اجرا کنم. قبل از ورود شهریار من با چاقویی که از قبل آماده کرده بودم گوشه‌ای پنهان شدم و وقتی او وارد خانه شد غافلگیرش کردم. او از همه چیز بی‌اطلاع بود و از دیدن من شوکه شده بود اما من با چاقو ضربه‌ای به گردنش زدم.

 

بعد از آن هم با هم درگیر شدیم. در حالی که گلاویز بودم مدام به در و دیوار می‌خوردیم. در همین هنگام با هم روی مبل افتادیم و چاقو را به رفعت دادم و گفتم بزن و او هم با چاقو چند ضربه به پشت او زد. بعد از آن بود که دیگر شهریار نفس نمی‌کشید و در حالی که خون زیادی از او رفته بود جسد را مثله و در زیرزمین دفن کردیم. جنازه تا مدت‌ها همانجا بود و من و رفعت با یکدیگر عهد کرده بودیم هیچ‌کس بویی از این ماجرا نبرد اما مدتی بعد چون صاحبخانه می‌خواست خانه‌اش را تخریب کند ما هم مجبور شدیم آنجا را تخلیه کنیم. ما برای مخفی ماندن راز جنایت، جسد مقتول را بعد از سه سال از زیر خاک بیرون کشیدیم و در حالی که چیز زیادی از آن باقی نمانده بود، هنگام رفتن به اصفهان آن را هم با خودمان بردیم. وقتی به اصفهان رسیدیم من بسته‌ای را که جسد در آن بود در کوچه گذاشتم و دیگر از آن خبری ندارم.

 

پرونده‌ای بدون جسد

هرچند اعترافات دو متهم راز این پرونده پیچیده را برملا کرد اما راز محل اختفای جسد همچنان بر پلیس و قاضی پرونده پوشیده بود. این در حالی بود که دو متهم اصرار داشتند که اطلاعی از محل جسد ندارند.

 

آنها یک بار ادعا می‌کردند که جسد را در بیابان دفن کرده‌اند و بار دیگر می‌گفتند که آن را در کوچه رها کرده‌اند. در چنین شرایطی قاضی محمد‌رضا گیوکی با استناد به اعترافات صریح متهمان و شواهد و مدارک موجود که همگی علیه آنها بود حکم به قصاص هر دو نفر داد و پرونده را برای سیر مراحل قانونی به دیوان عالی کشور فرستاد.

 

با گذشت مدتی از صدور رای دادگاه و در حالی که دو متهم هر لحظه به چوبه دار نزدیک‌تر می‌دشند چند روز قبل رفعت بار دیگر به دادگاه احضار شد تا شاید پلیس را از محل دفن جسد آگاه کند. او بارها ادعا کرده بود همسرش جسد را دفن کرده و وی از محل دفن جسد بی‌اطلاع است اما این بار در اظهارات تازه‌‌ای محل دقیق دفن جسد را به قاضی اعلام کرد. او گفت: وقتی جسد شهریار را از زیر‌زمین خانه بیرون کشیدیم، فقط چند قطعه استخوان از آن باقی مانده بود. آن را داخل کارتن تلویزیون گذاشتیم و بعد از رفتن به اصفهان در محلی در حاشیه شهر دفن کردیم. به این ترتیب جسد شهریار 10 سال پس از ناپدید شدنش در حوالی اصفهان کشف شد. هرچند چیز زیادی جز چند تکه استخوان باقی نمانده بود اما این استخوان‌ها در اختیار پزشکی قانونی گرفت و بعد از بررسی‌های عملی، نتیجه آزمایش پزشکی قانونی نشان داد جسد متعلق به شهریار است. به این ترتیب آخرین قطعه از پازل این جنایت نیز پیدا شد و حالا زن و شوهر قاتل در انتظار زمان اجرای حکم، روز‌ها را در زندان سپری می‌کنند.... / مجله همشهری


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

کرکری رحمتی وپولادی : 5 بازیکن هم از تیم ملی آلمان بگیرید!

پولادی از خریدهای تیمش حرف می زد و با هیجان می گفت امسال پرسپولیس قهرمان است.


تیم ملی ایران, مهدی رحمتی, پرسپولیس

 

سایت گل - سوژه اصلی بازیکنان در اردوی تیم ملی پس از بازی قطر ؛بازار نقل و انتقالات است.

در بین بازیکنان هم گه گاهی کر کری هایی در مورد خریدها پیش می آید که جالب و قابل انتشار است.

 

یکی از این کرکری ها بین رحمتی و پولادی است که مدام خرید ها را سوژه کرده اند . پولادی  از خریدهای تیمش حرف می زد و با هیجان می گفت امسال پرسپولیس قهرمان است ...

پس از اتمام تماس اش رحمتی عنوان کرد :" نه مهرداد کمه ... پنج تا بازیکن هم از تیم ملی آلمان بخرید "

مهرداد اما جواب داد :" نه مهدی جون بسه .... این خریدها برای بردن دربی کافیه " رحمتی هم با لبخندی معنی دار جواب پولادی را داد و گفت :" دلت رو به همین خوش کن ".

 

پولادی در حالی قرارداد خود را با پرسپولیس ثبت کرده که مهدی رحمتی هنوز قراردادی با استقلال امضا نکرده است اما باید او را گلر این فصل آبی پوشان دانست..../سایت گل


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

اخبار,اخبار جدید,اخبار جالب

 

طرحی که منجر به تاخیر در حمله اسرائیل به ایران شد: محاصره هوایی و دریایی ایران/علت سفر فرمانده سپاه به جزایر سه گانه چه بود؟

اوباما رئیس جمهور امریکا مجددا نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل را متقاعد به عدم حمله به تاسیسات ایران در ماه های آینده کرده است.

 انتخاب : دبکا نوشت: اوباما رئیس جمهور امریکا مجددا نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل را متقاعد به عدم حمله به تاسیسات ایران در ماه های آینده کرده است.

 آمریکا با قول تحریم های جدید علیه ایران در صورت شکست مذاکرات مسکو، حمایت سران رژیم صهیونیتسی را به خود جلب کرد.

دبکا در ادامه به تحریم های جدید آمریکا در صورت شکست مذاکرات اشاره اشاره کرد.

 

1. در یکم ژوئیه، اروپایی ها تحریم هایی علیه صادرات نفت و بانک های ایران اعمال می کنند.

2. در پاییز، دولت امریکا مهمترین سلاح اقتصادی خود را بیرون می آورد: تحریمی که بواسطه ی آن هواپیماهای و کشتی ها نمی توانند به ایران بروند. هر هواپیمایی که در ایران فرود اید از فرود در فرودگاه های اروپای غربی و امریکا منع می شود.

همچنین، ورود کشتی ها به بنادر ایران به طور اتوماتیک منجر به ممنوعیت از ورود آنها به بنادر اروپا و آمریکا می شود.

دبکا مدعی شد: این تحریم می تواند ایران را بدون اینکه گلوله ای شلیک شود، از طریق هوا و دریا محاصره کند.

برنامه های تحریم آمریکا موجب شده است که محمد علی جعفری فرمانده سپاه ایران در روز 31 می به جزایره سه گانه سفر کند.

سفر جعفری تذکری به آمریکا مبنی بر تونایی بستن تنگه هرمز در صورت محاصره ی هوایی و دریایی است./انتخاب


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

موسیقی - بازیگر فیلم‌های «سنتوری» و «بی‌پولی» در نشست خبری آلبوم «روی دیگر» با اشاره به موسیقی - بازیگر فیلم‌های «سنتوری» و «بی‌پولی» در نشست خبری آلبوم «روی دیگر» با اشاره به اینکه خانه اول او سینماست تاکید کرد از روزی که سینما کم‌رمق شد حوزه موسیقی را انتخاب کرد.

 

بهرام رادان,چهره‌های سینمایی

 

 

 

الهام نداف: نشست خبری آلبوم موسیقی «روی دیگر» با حضور بهرام رادان خواننده، سام مشاور گرافیست، علی باذل مشاور رسانه‌ای، مهدی معزی تهیه‌کننده و علی اوجی سه‌شنبه دهم خرداد ماه در هتل آزادی برگزار شد.

 

در این نشست که چهره‌های سینمایی و موسیقی چون الناز شاکردوست و رضا یزدانی نیز حضور داشتند، بهرام رادان در ابتدای سخنانش با اشاره به بازخوردهای متفاوت بعد از انتشار آلبوم «روی دیگر»، گفت: «در همین دو روز که آلبوم بیرون آمده پیغام‌های زیادی از سوی مخاطبان دریافت کردم. خوشبختانه هیچ کدام از آن ها نسبت به این اثر بی‌تفاوت نبودند، یا واقعا از آلبوم بدشان آمد یا خوششان آمده بود. این آلبوم به خاطر گذشته‌ای که من دارم متفاوت است. البته در این راستا انتظارهایی هم از من وجود دارد که شاید خیلی وقت‌ها معقول نباشد.»

 

این بازیگر با اشاره به دلیل کم کاری‌اش در سینما توضیح داد: «از ابتدا به قصد گزیده‌کاری در سینما حضور پیدا کردم. دلیل کم کاری‌ام در این مدت این بود که پیشنهاد کاری خوبی نداشتم، در حالیکه همیشه سعی کردم از بین کارهای پیشنهادی بهترین‌ها را انتخاب کنم، شاید گاهی هم دچار اشتباه شده بودم. از سینما دلزده شده‌ام. البته فکر می‌کنم سینما به نیروی جوان تازه‌ای احتیاج به هر حال در این دو سال اخیر فعالیت‌های موسیقی من نسبت به سینما بیشتر سنگینی می‌کند و این اواخر فعالیت‌هایم جدی‌تر هم شده است.»

 

 

بهرام رادان,چهره‌های سینمایی

 

وی با اشاره به آلبوم «روی دیگر» ادامه داد: « این آلبوم برای من یک کار مردمی است. باید بگویم بنده هیچ جیبی برای این ماجرا ندوخته‌ام، زیرا خانه اولم سینما است. شاید از آن روزی که سینما کم رمق شد حوزه موسیقی را برای فعالیت‌های خود انتخاب کردم. امیدوارم حال سینما هم این روزها بهتر شود.»

 

رادان با تاکید بر اینکه تولید این آلبوم از شش سال پیش آغاز شد، گفت: « در این آلبوم خواستم علایق خود را بخوانم. از این جهت آلبوم «روی دیگر» بخشی از یک نمایش موزیکال است که صد دقیقه را در بر می‌گیرد. قصد دارم در سال آینده این نمایش موزیکال را به صورت پرفورمنس روی صحنه ببرم، اما باز تاکید می‌کنم که نمی‌خواهم آوازخوان باشم. برای اینکه این آلبوم جا بیفتد به زمان نیاز است.»

 

وی ادامه داد: «من فعالیت‌ سینمایی‌ام را هم از طریق آموزشگاهی‌ گمنام آغاز کردم. در مورد فعالیت‌های موسیقی نیز باید بگویم علاقه‌مند جدی این هنر هستم و همیشه به این هنر به عنوان هنر صدا و تصویر کنار هم نگاه کرده‌ام. در واقع سینما از این جهت در موسیقی به من کمک کرد.»

 

رادان درباره حضور رضا یزدانی و مهناز افشار در آلبوم «روی دیگر» توضیح داد: «این هنرمندان دوستان صمیمی من هستند. از رضا یزدانی خواستم اثر را گوش دهد و نظراتش خود را به من اعلام کند. در نهایت تصمیم گرفتیم یکی از قطعات آلبوم را به صورت همخوانی با یزدانی ارائه دهیم. در واقع من قصد استفاده ابزاری از این هنرمندان را نداشتم، اما پس از آنکه نتیجه کار را دیدیم به توافق رسیدیم کار را ارائه ندهیم چرا که مورد پسند هر دوی ما قرار نگرفت. البته امیدوارم به زودی یک همکاری مشترک با رضا یزدانی داشته باشم.»

 

او درباره همکاری هومن جاوید در این مجموعه نیز گفت: «هومن جاوید که معلم گیتار من است پس از مدتی وارد تیم ما شد و به عنوان استاد آواز نکاتی را به من گوشزد کرد. از او چیزهای زیادی آموختم. البته رضا یزدانی هم معلم گیتار من است. من هم سعی کردم همه نکات را اجرا کنم. نفر سوم مهناز افشار بود که قرار بود در یک قطعه همخوانی داشته باشیم، اما متاسفانه این کار هم به دل من ننشست، هرچند هزینه و وقت زیادی برای آن صرف شده بود. این قضیه را به خانم افشار هم گفتم و به دل او هم ننشسته بود. به همین دلیل آن ترانه را از آلبوم درآوردیم و تا در آینده با هم همکاری دیگری داشته باشیم.»

 

رادان در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه کلیپ‌های موسیقی را به چه دلیل ساخته، در حالی که در کشور ما هیچ جایی برای ارائه کلیپ وجود ندارد، گفت: «دلیل ساخت کلیپ در کنار موسیقی این بود که کار اصلی‌ام با تصویر است، این کار در واقع علاقه من بود. الان هم به دنبال مجوز هستیم تا این کار را به صورت قانونی انجام دهیم. چون وقت و هزینه زیادی برای این کار صرف شده و من قبل از فکر کردن به این مسائل کلیپ‌ها را ساختم. البته سرنوشت این کلیپ‌ها را نمی‌دانم، اما شاید یک نفر در دفتر موسیقی پیدا شود و بگوید کلیپ چیز چندان بدی هم نیست. به طور قطع قدم بعدی برگزاری کنسرت است که آن را به شکل یک پرفورمنس یعنی چیزی بین تئاتر و کنسرت اجرا می‌کنم.»

 

بهرام رادان,چهره‌های سینمایی

 

بازیگر فیلم «سنتوری» درباره مطرح شدن نماد شیطان پرستی در خصوص پوستر و کلیپ آلبوم «روی دیگر» توضیح داد: «باور کنید من نمی‌دانم شیطان‌پرستی به چه معناست ؟ شما به من توضیح بدهید که شیطان پرستی چیست ؟ این یک نام اساطیری ایرانی است که ما در موردش تحقیق هم کردیم و «مرغ رخ » نام دارد. همه نقش‌ها را هم در این کلیپ‌ها خودم بازی کرده‌ام و هیچ ارتباطی با شیطان‌پرستی ندارد.»

 

مهدی معزی تهیه‌کننده آلبوم «روی دیگر» در بخش دیگر نشست درمورد همکاری با بهرام رادان گفت: «اگر بهرام رادان اراده کند رئیس جمهور هم می‌شود. خوانندگی او چیز عجیبی نیست. او در مدت سه سال شد سوپر استار سینمای ایران. به همین خاطر همکاری من با او عجیب نبود، چون می‌دانستم به کارش مطمئن است.»

 

در ادامه این جلسه، رادان درباره آینده‌دار بودن فعالیت‌های موسیقی‌اش عنوان کرد: «تقریبا چیزی نزدیک به 70 درصد آلبوم بعدی را در اختیار دارم. البته باید بگویم آینده را آینده تعیین می‌کند، اما با توجه به بازخوردی که از اجتماع خواهم داشت، آینده را می‌سازم. این آلبوم باید شنیده شود تا مخاطبان خود را پیدا کرده و سپس از جناحی محکم‌تر وارد کار جدید شوم. این را می‌گویم که بدانید اینگونه نیست که این کار یک تفریح جمعی برایم باشد.»

 

رادان در خصوص نقدهایی که به آلبوم «روی دیگر» شده توضیح داد: «همیشه یک گوش من برای منتقد است، اما همه نظرات را نمی‌پذیرم. دقیقا کار من مثل مدیرعاملی است که پیشنهادات هیئت مدیره‌اش را می‌پذیرد، اما تصمیم نهایی را خودش می‌گیرد. با همه این‌ها برای منتقدان احترام زیادی قائلم.»

 

وی درباره قطعات انگلیسی آلبوم «روی دیگر» نیز گفت: «اول قصد داشتم تمام قطعات آلبوم به زبان انگلیسی اجرا شود، اما به من گفتند این کار خوب نیست.پس از 13 ترک تنها سه ترک آن را به زبان انگلیسی اجرا کردم. سعی داشتم به جای استاندارد از سلیقه شخصی خودم در آن به کار بندم.»

 

 

بهرام رادان,چهره‌های سینمایی

 

بهرام رادان و رضا یزدانی

 

این بازیگر در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه بازی در فیلم «سنتوری» چقدر او را برای خواننده شدن وسوسه کرده، گفت: «وقتی در حال فیلمبرداری «سنتوری» بودیم با محسن چاوشی به منزل مهرجویی رفتیم و او کار «سنگ صبور» را ارائه کرد تا من روی آن لب بزنم. آن‌ها من را تشویق کردند و گفتند این صدا با چهره تو همخوانی دارد، اما اینکه می‌گویید با بازی در این فیلم وسوسه شدم اینگونه نبوده است، چرا که من در آن زمان در حال جمع‌آوری این آلبوم بودم.»

 

وی همچنین افزود: «محسن چاوشی همیشه به من لطف داشته و دارد و من هم از کارهای او استقبال می‌کنم و تمایل دارم با او همکاری کنم، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است.»

 

در بخش دیگری از این نشست کیوان هنرمند آهنگساز آلبوم «روی دیگر» گفت: «مهمترین اتفاق این همکاری، دوستی با بهرام رادان بود که تجربه‌ای فوق‌العاده برایم به ارمغان داشت. در این آلبوم خواستیم کاری را انجام دهیم که واقعا دوست داریم. بنده پارتیتور آهنگ‌ها را نیز در وبسایت شخصی خود قرار دادم تا مخاطبان متخصص هم نظرات خود را به ما بگویند. صدای رادان با پشتکار وحشتناکی که دارد و همین طور نوازندگان خوبی که با ما همکاری کرده‌اند، نتیجه خوبی داشت»

 

الناز شاکردوست بازیگر در ابتدای این جلسه در سالن کنفرانس حاضر شد بعد از پنج دقیقه سالن را ترک کرد، اما رضا یزدانی تا آخرین لحظه نشست رادان را همراهی کرد./خبرآنلاین


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]

 اس ام اس دلتنگی, بی وفایی

 

با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون …

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

من از بازی نور در  وادی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها

مرگ آشنایی ها

من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم…

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن

من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای

دل گرفته ما بین و دلگشایی کن

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

افسوس که بشکست دلم آنکس که قبله‌گاهم بود

زین روزگار بی وفایی با من یار گرماگرم نگاهم بود

زیر باران زیر فانوس شب در این مهتاب

با اشک خود ترانه بی‌وفایی گویم ز مهتاب ...

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

ﻫـﺰار ﺗﺎ وﻋﺪه دادی ﻧﻴﻮﻣﺪی ﻣﺎ رو ﻛﺎﺷﺘﻲ

‫اﻳﻦ دل ﻣـﻬﺮﺑﻮﻧﻮ ﭼـﺸﻢ اﻧـﺘـﻈـﺎر ﮔﺬاﺷﺘﻲ

‫ﺑـﺮای ﺑـﻲوﻓـﺎﻳـﻲ ﻫـﺰار ﺑـﻬـﻮﻧﻪ داری

‫ﻫﺰار و ﻳﻚ ﺷﻜﺎﻳﺖ از اﻳﻦ زﻣﻮﻧﻪ داری

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت

سلام کردم نگی تو بی وفایی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!!

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم

خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . ..

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد . ..

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

آخرین حرف دلم : عشق هرگز نمیمیرد مگر اینکه عشاق بی وفا باشند . ..

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

آهای رغیب بی رحم عشق منو ربودی / آخه یار بی وفا به یاد من نبودی

حالا داری به عشقت زندگیتو می سازی / غافل از این که اینجا قلبی شکستی . . .

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی!

چه خیال آب روشن که به تشنگان نمایی؟

دل خویش را بگفتم - چو تو دوست می گرفتم؛

نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی!

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند . . .

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیبینم / سرم قربان آن دشمن که بوئی از وفا دارد . . .

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی ای بی وفا ؟

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღاس ام اس جدایی و دوریღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

تو که قصد جدائی کرده بودی  خیال بی وفائی کرده بودی

چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . .

مگر غیر از وفا از من چه سر زد

كه دل را بی وفا خواندی و رفتی

مگرغیراز نگاهت به چشمانم كه درزد

كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی

 

ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღاس ام اس جدایی و دوریღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ

 

قلبم گرفت عزیزم از بس که بی وفایی

تنگ غروب گم شد الماس آشنایی

خواستی ردم کنی تو یک جوری که نفهمم

یک لحظه باورم شد که من چقدر نفهمم

منبع:nice-sms.mihanblog.com


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ kar-ardebil ]
رپورتاژ
داستان جراحی بینی اسمرالدا
درباره هدایای تبلیغاتی پرهام
خدمات مجالس عروسی
آژانس ساربان گشت کویر با کادری مجرب
سایت آژانس مسافرتی گشت نوید (تور دبی و کیش )
آموزش ونصب فروش کرکره برقی،درب اتوماتیک،دوربین مداربسته
ترجمه
انجام مقاله و پایان نامه حسابداری
رویال پیام
تور لحظه آخری تور دبی ترکیه تایلند ارمنستان چین هند آنتالیا استانبول اروپا تایلند مالزی تور نوروز ۹۵
همه اخبار روز یا اخبار مهم روز کدام یک را باید خواند
تور لحظه آخری هتل دبی ترکیه آنتالیا استانبول تایلند مالزی ارمنستان
دکوراسیون داخلی منزل و محیط کار خود را بهبود دهید
معماری و دکوراسیون داخلی خود را به ما بسپارید
تزریق ژل و تزریق بوتاکس توسط دکتر محمد طاهر رجبی
دکتر محمد طاهر رجبی
سایت تالارهای پذیرایی

لینک های مفید
عکاسی | هدایای تبلیغاتی | پیکاپ ویزا | لیپولیز | لوله بازکنی تهران | جراحی مجرای اشکی | آموزش مجازی | خرید vpn |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

.: :.

آرشيو مطالب
لینک های مفید

|
امکانات وب